چشمانت بی فروغ ترین ستاره ایست
که تباهی را تعبیر می کند
و لب های من تنها
روزنه ایست که آزادی را سوت می زند
این گونه
شبگین ترین درد را سر یاری نخواهد بود
دستها خصمگین تر از دیروزی است که
فردا را برایت رقم زد.........
امروز را تدبیری باید
نه بسان شب
نه بسان روز
بسان رنگ آبی صداقتت...........
منا حسینی آراسته
+ نوشته شده در
90/10/20ساعت 12  توسط منا
|
ابهت محرم از همین روزها که هنوز شروع نشده خود را نشان می دهد هر روز که از خیابان می گذرم این ابهت بیشتر جلوه می کند. مردم با چه شوق و ذوقی کنار خیمه هایی که پرچم و لباس های محرمی می فروشند ایستاده می شوند. این حال و هوا مرا به دیاری دیگر می برد. لحظه ای در خیالات فرو رفتم که جیغ کودکی مرا از حال هوای خودم دور ساخت کودکی که با فریاد و جیغ دستان پدرش را مهم گرفته بود و بزرگترین زنجیر سینه زنی را برای خودش انتخاب کرده بود. پدر با چه التماسی او را راضی می کرد که زنجیر کوچک را بگیرد ولی کودک همچنان اصرار داشت. پدر هم نا امیدانه گفت: حالی که زنجیر بزرگ را خریدی نمی توانی سینه بزنی باز امام حسین(ع) را ناراحت می کنی.
من هم که در ازدحام موترها سرگردان بودم با خودم فکر می کردم آیا امام حسین(ع) از کسی که برای او سینه زنی نمی کند ناراحت می شود. جمله ی تکان دهنده ای بود که فکر مرا به خود مشغول کرد. تنها چیزی که مرا از این طرز فکر ناراحت می کرد دیدِ نادرست مردم ما از عزاداری ایام محرم بود. همانطور که راه می رفتم و کوشش می کردم خودم را از ازدحام موترها بکشم که صدایی بلند تمام سرو صداهای دیگر را در خود حل می کرد به گوشم رسید" دوازده تا گل سرخ" صدا هر لحظه به من نزدیک می شد و من هم ترسیده بود که شاید موتری بسیار بزرگ در حال آمدن هست خود را به پیاده رو کشیدم همین که به پیاده رسیدم به پشت نگاهی انداختم .. تصوری که من از یک موتر بزرگ داشتم به یک موترسیکلت که بلندترین بلندگو را به خود وصل کرده بود و دو تا پرچم یاحسین یکی در پشت و دیگری در جلو موترسیکلتش گذاشته بود که سنگینی چوب های پرچم و بلندگو طوری بود که موترسیکلت تلو تلو می خورد مبدل شد.
بله یاد آوری ما از قیام امام حسین(ع) و فلسفه عاشورا این گونه است. کاش می توانستیم به گونه ای دیگر یادآور این فلسفه شویم تا شاید نه تنها دیگر مذاهب را از خود متنفر نمی ساختیم بلکه به آن ها هم می فهماندیم که حسین که بود و چه کرد.
یاد نوشته ها: مُنا حسینی آراسته
+ نوشته شده در
90/09/03ساعت 9  توسط منا
|
...................................... ؟
....................!
فقط نقطه چین ها سخن می گویند، وقتی که کلام کوتاه شود وقتی که احساست بالاتر از کلام باشد فقط نقطه چین ها می تواند جواب دهد.
نقطه چین هایی که سکوت می کنند ولی ابهت صدها کلام را دارند.
وقتی خسته و دلگیر می شوم عاشق تنهایی ام ، عاشق تخیل. چرا چیزی که خواسته ام بدست آوردنش فقط در رویا هایم زنده می شود. دفترم را بر می دارم انگار کلامی مثل موریانه ای تمام ذهنم را می خورد، باید چیزی بنویسم حتا اگر هم چرت باشد ولی باید بنویسم. این بار چیزی نوشته نتوانستم فقط ..........................................
بی خودی گریه کردم یاد کلامی افتادم، منا بعضی وقت ها بعضی چیزها را باید اینگونه نوشت. و من هم چند صحفه متواری ورقم را اینگونه نوشتم. احساس سبکی می کردم اشک در چشمانم حلقه زد و گریستم و گریستم. واقعن که حس های نگفته چقدر هیجان آور و شیرین هست.
این هم حسی بود از دیوانگی های درونی ام...............................
منا حسینی (آراسته)
+ نوشته شده در
90/07/12ساعت 14  توسط منا
|
نگاه ها سخت
دل ها تنگ
عشق ها پوچ
همین است، دنیای مدرنیته ما!
۲۸ سپتامبر
منا حسینی آراسته
+ نوشته شده در
90/07/10ساعت 13  توسط منا
|
من از همیشه ی بی تفریف می گویم.............
و تو از آینده ای که وجود ندارد.....................
منا حسینی (آراسته)
+ نوشته شده در
90/05/24ساعت 8  توسط منا
|
دوزخین ترین نگاهت را ز من بردار!
سهم شکنجه های آهت را بدرقه ام کن!
مرا سفری در پیش است...............
دور تر از فراسویی که تو وعده کرده بودی
نه، دیگر نگاهت نمی کنم
جام اشکت را در امتداد سایه ام بریز
بگو! بخیر بیایی مسافر آرزوهای دور و دراز...........
منا حسینی (آراسته)
+ نوشته شده در
90/05/03ساعت 9  توسط منا
|
(۱)
ذره
ذره
شکست سکوت شب
جغدی
نغمه ی تنهایی سر می دهد
و
جیر جیرک ها با او هم آواز می شوند
آن سوتر
کسی در پهنه ی شب خود را دفن می کند.
=================
شعر بالا صورت اولیه شعر است بدن کدام دست کاری اما دوست دارم بدانم که بین این دو صورت شعر کدام بهتر است شما نظر بدهید.
==============
(۲)
ذره
ذره
می شکند سکوت شب
جغدی
تنهاییش را می سراید
و
جیرجیرک ها
هم آواز اویند
اما
این چه کسی است ؟
که در پهنه ی شب خودش را دفن می کند؟
============
سروده: منا حسینی (آراسته) ۱۸ سرطان (تیر) سال ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۳۰
+ نوشته شده در
90/04/19ساعت 12  توسط منا
|
تو با زبانی از آتش حرف می زنی
با درد
از سکوتی که هیچ گاه نشکست
و تو
بدونِ هیچ حرفی
از بلندای تنهایی ام افتادی
بر لاشه ی سرگردانِ ذهنم
من
با تو حرف می زنم
ازشب
سکوت
و لیوانی که با آن اشک چشمانم را نوش میکنی
دوشنبه شب
ساعت: 10:22
تاریخ :31 جوزا 1390
منا حسینی( آراسته)
+ نوشته شده در
90/04/05ساعت 8  توسط منا
|
همه چيز تمام مي شود، دلواپسي، انتظار و
عاشقي...............
چشمانم بدون آن كه بخواهم به خواب مي رود انگار كسي
با دستانش پلك هايم را مي بندد ديگر مقاومتي ندارم. چشمانم بسته شده اند تصويرهاي
مبهمي مي بينم چشمهاي خشمگيني كه مي گويد همه اش تقصير توست!!!!!!
همه اش تقصير توست.
بي اختيار صدايي در گوش هايم رخنه مي كند، منا بلند
شو چه وقت خواب است؟
ضربان قلبم تند تر مي شود و صدا هم هر لحظه در
گوشهايم نزديك تر ، با وحشت زياد جيغي مي زنم و از خواب بيدار مي شوم.
ولي هنوز هم با خود زمزمه ميكنم چرا همه اش تقصير من
است؟؟؟؟
دستانم را بر گردنم مي مالم دردهاي مبهمي رگهاي
گردنم را نوازش مي كند.بدون توجه به برنامه هاي كاري فقط و فقط كار مي كنم ولي نمي
دانم چه كاري بايد انجام دهم؟
لحظه اي درنگ مي كنم گاهي چيزهايي مي نويسم و گاهي
نيز سرم را بروي لب تاپ مي گذارم. به دكمه هاي كيبورد كه بدون اختيار مي
نويسند(ممممممممممممممممممممممممممم) خيره مي شوم چقدر بي خود شده ام مانند
كليدهاي كي بوردي كه مي نويسند ولي بي محتوا!
همه چيز تمام شد:
حتي عشق.
-------------------
پي نوشت:
1- من تا به حال مطلب كمتر از شعر در وبلاگ گذاشتم و اين اولين مطلبي هست كه مي گذارم.
2- نوشته ها و شعرها تخيلات ذهني يك شاعر هستند و ارتباط كمي با زندگي شخصي نويسنده يا شاعر دارند.
----------
+ نوشته شده در
90/03/17ساعت 15  توسط منا
|