عاشقانه هایی برای تو
نه میگریم ،نه می خندم به حالت
که درد بیکسی دهد مجالت
اگر بینم روزی حال دلت را
زنم برسینه با تیغ ملامت
که درد بیکسی دهد مجالت
اگر بینم روزی حال دلت را
زنم برسینه با تیغ ملامت
***********
تو چگونه آمدستی که چنین شکسته هستی؟
زکدام ملامت آخر تو خجل به ره نشستی؟
منم آن شکوفه تر که زتو باد بهاری
شده ام خسته ومهجور زکف بی اعتنایی
***********
مرا بی سرو سامان توکردی
مرا بی خانه و ویران توکردی
توگفتی که خود عاشقی اما،
مرااز دردها درمان نکردی
کمی ایراد وزنی دارد .ببخشید